فرار فريبرز!
جناب فريبرز خان از دستم فرار كرد. نامرد وقتي همه خواب بودن بي خداحافظي گذاشته رفته! خيلي ناراحتم! نه به خاطر اينكه از پيشم رفته! نه! فقط به خاطر اينكه معلوم نيست توي اين شهر به اين درندشتي مي خواد چيكار كنه؟مي دونم همش تقصير منه! ولي به خدا من خيلي هواشو داشتم!
نمي دونم! ولي كاشكي وبلاگم رو مي خوندي فريبرز!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 22  توسط مداد سفید
|
